تبليغاتX
وبلاگ خبری ،تحلیلی جزیره خارگ
سفرنامه اسالم گیلان

منبع: وبلاگ جزیره خارگ - رضوی 

 اوایل خرداد بود و هنوز هفت صبح بود. اما گرما دمدار بود و مرطوب، و نسیم خنکی از گوشه ناشناسی از دریا در آن می تراوید. خوشم می آمد که ماسه نرم فرودگاه را که غباری از آن بر نمی خاست با پا بپراکنم. حالت کودکی را پیدا کرده بودم که در عالم تخیلات خود به سرزمین عجیبی گام گذاشته است و در هر آنی به انتظار کشف تازه ایست. و نمی دانم چرا گمان می کردم آن چه پا بر آن نهاده ام چیزیست یا جاییست جدای از آن چه در اوراق کتابها دیده ام.
                                                                                                "از کتاب خارگ، دُر یتیم خلیج"

بسان چشم بر هم زدنی گذشت، روزی که جلال پای بر ساحل خارگ گذاشت و کلمات بالا را در قالب کتاب "خارگ، در یتیم خلیج" نوشت تا روزی که در کنار ساحل دریای خزر، بریده از همه کس روح ناآرامش را به آرامش ابدی دریا پیوند داد. فقط ده سال، راهی طولانی از خلیج فارس تا دریای خزر. از خارگ، شمال غرب استان بوشهر تا اسالم، شمال غرب استان گیلان، از دریا به دریا، از بودن تا نبودن. کوتاهی زندگی اش را انگار فهمیده بود که آرام و قرار نداشت. گویند اسپند روی آتش بود. به همین دلیل بود که بقول دوستانش تند تند می نوشت و حوصله گذاشتن فعل و فاعل در جملاتش را هم نداشت.  

اکنون در راهم. در راه اسالم. آخرین مکان بودن جلال. جاده قزوین، تا چشم کار می کند جاده است و دشت. آسمان را ابرهای سیاهی پوشانده است. بوی بی قراری و تلاطم در فضا موج می زند. آسمان هر لحظه تیره تر می شود. روح پرتلاتم جلال در عمر کوتاه 48 ساله اش را میتوان در ابرهای نا آرام بهاری حس کرد. ابرهایی که در تمامی روزهای سال گذشته در خواب بودند. و ناگهان بغض شان سر باز می کند. چنان خود را به تن جاده می سایند و شلاق رگبار بهاری را بر سر ماشین می کوبند که جز توقف در کنار جاده گریزی نیست. صدایی در گوشم می پیچد: "نیم قرن نیامدید چه اتفاقی افتاد؟ حالا می خواهید بیایید چکار؟" اما مگر میشود که نرفت. از آنروزی که تلفنم زنگ زد و دوستی به تالش دعوتم کرد تمام رویای چندین ساله در ذهنم روشن شد. دیدن تالش بهانه ام بود. این را از همان اولین سوال که ازش پرسیدم فهمید: "می خواهم خانه جلال را ببینم!" پرسید: "جلال کیست؟" و این سوال آزار دهنده چقدر بارها در گوشم تکرار شد در شهری که هنوز آخرین نفس های جلال در فضایش موج می زد.

رگبار باران تا قزوین ادامه دارد و بعدش این جاده های خلوت است که پاهایت را به شوق زودتر رسیدن بر پدال گاز می فشارد. شهر ها را یکی یکی می گذرم: کوهین، لوشان، منجیل، رودبار، رشت، فومن، صومعه سرا، ماسال، رضوانشهر و اسالم، چسبیده به شهر تالش، جاییکه مسافران نوروزی به محض رسیدن به آن، یاد شهر آستارا می افتند و اینکه اگر با سرعت برانند می توانند بعد از یک ساعت به شمالی ترین نقطه استان گیلان و هم مرز با جمهوری آذربایجان برسند و از نعمت خرید اجناس بنجل و ارزان روسی بهرمند گردند. درباره نام این شهر گفته شده که در آغاز آهسته‌رو بوده زیرا کاروانان و مسافران زمانی‌ که به این منطقه مردابی ساحلی می‌رسیدند ناچار به حرکت آهسته‌تر می‌شدند. همان نام "اوسته رو" یا "هوسته رو" تالشی به مرور تبدیل به آستارا شده است.

Jalal Al Ahmad, Asalem City - DSC00976B.jpg
طبیعت زیبای استان گیلان

بعد از خوردن نهار آنهم از نوع ماهی سفیدش در یکی از روستاهای زیبای تالش و هنگامی که دیگر همراهان را چرت سنگینی فرا گرفته، فرصت را مغتنم شمرده و به دوست میزبان اشاره می کنم که برویم. می دانستم آنچیزی که من در جستجویش هستم برای همراهان جذابیتی ندارد و این را در شهر اسالم به چشم دیدم. می پرسد: "آدرس یا نشانی داری؟" میگویم از موسپیدها که بپرسیم خود همه نشان است که کاش نپرسیده بودم تا شرمنده موی سپیدشان نمی شدم. از موسپید های برنج فروش تا کتاب فروش و کباب فروش و ماهی فروش. همه جوابها شبیه هم بود: "نمی دانیم". یاد سوال جغرافی دوران مدرسه می افتم: "مرکز چوب ایران کجاست؟" و حالا بدنبال جوابم: "اسالم مرکز چوب ایران یا آدمهایی از جنس...؟" از موسپیدها که ناامید شدم رفتم سراغ جوانی تو مغازه عکاسی که عکس تمام مناظر و دیدنی های اسالم و تالش را به دیوار زده بود. پرسیدم: "عکس خانه جلال کو؟" گفت خانه را آب گرفته و چیزی از آن باقی نمانده. گفتم از همان باقی نمانده اش هم می توانستی عکسی بزنی. با تعجب نگاهم کرد و گفت: شرمنده!. نیمچه آدرسی می دانست آنهم نه با اطمینان. خیابانی با نام جلال تمام آنچیزی است که او می دانست. آمدیم و آمدیم تا رسیدیم به تابلویی با نام جلال آل احمد، نصب شده در خیابان اصلی شهر اما بین دو کوچه نزدیک به هم که معلوم نیست اولی کوچه جلال است یا دومی. شانسی اولی را انتخاب می کنیم و وارد کوچه ای می شویم که در دور دست ها و انتهایش دریا نمایان است. رگبار شدید بهاری که شب قبل باریدن گرفت، درختان جنگلی را شسته و هوا را لطافت خاصی بخشیده است. بوی مرطوب و سکر آور برگهای جنگلی روی علفزار شبنم نشسته، فضا را انباشته است. ابرهای بهاری انگار هنوز هم دلِ کندن از این جنگل و دریا را ندارند و به همراه نسیم ملایمی که از سوی دریا می وزد گستره نیمه روشن آسمان را درمی نوردند.

Jalal Al Ahmad, Asalem City - DSC00980B.jpg
کومه ماهیگیران محل نگهداری کلیه وسایل ماهیگیری

یک دستم به دوربین فیلمبرداری است تا این همه مناظر زیبای طبیعی را از دست ندهم و دست دیگرم به فرمان تا چاله های پرآب باران را که تمام عرض جاده خاکی جلال را پوشانده با کمترین تکان و لرزش رد کنم. دست دیگری ندارم تا با صدای استاد افتخاری و غزل زیبای عطار که فضای ماشین را پر کرده روی فرمان ضرب بگیرم: "ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش، بر در دل روز و شب منتظر یار باش..." زنان با لباسهای شاد و رنگارنگ محلی تو حیاط های بدون دیوار و حصار گرم کارند. هر چه به دریا نزدیکتر می شوم از تراکم درختان جنگلی کاسته می شود. ده دقیقه ای زمان لازم است تا رسیدن به دریا. دریایی که آرام است و طوفان دیشب متلاطمش نکرده. انتهای جاده در کنار ساحل به تعدادی از مسافران نوروزی ختم می شود که اطراف کلبه های کوچک و رنگارنگ ساخت شهرداری سرگرم تفریح هستند.

Jalal Al Ahmad, Asalem City - DSC01096A.jpg
کلبه های رنگارنگ ساخت شهرداری

بدنبال تابلویی از نشانی خانه جلال می گردم، خبری نیست. می خواهم از مسافران بپرسم اما بی خیال می شوم. در سمت راست انتهای جاده کلبه ماهیگیری قرار دارد با چند تایی قایق. درون کلبه چند نفری هستند، مشغول خوردن چای و خسته از سفر دریا انگار. یکی از آنها رو به من می گوید ماهی تمام شد. می گویم ماهی نمی خواهم. دنبال خانه جلال می گردم. به تعجب نگاهی به من و نگاهی به یکدیگر می اندازند و آنکه بنظر جوانتر از بقیه می آید از کومه ماهیگیری می زند بیرون. می گوید چیزی از آن خانه باقی نمانده که بخواهی ببینی. می پرسم شما جایش را می دانی؟ نفس عمیقی می کشد و می گوید بچه که بودیم می آمدیم اینجا بازی. اینجا جنگل بود و تا دریا فاصله زیادی داشت. کلبه جلال اینجا بود. می آمدیم اطراف این خانه و حتی روی پشت بام آن بازی می کردیم. روزهای خیلی خوبی بود. تمام اینجا برایم خاطره است. حیف...

jalalA.jpg
۲ شهریور ۱۳۴۷، اسالم گیلان، جلال (سمت چپ) در کنار مصطفی شعاعیان

بعد ها آب دریا شروع کرد به بالا آمدن، تا رسید به اینجا. خانه جلال و دیگر خانه ها را آب خراب کرد و چیزی از آنها باقی نگذاشت. با دست اشاره می کند با چند متر آنسوتر و می گوید این چند تکه سنگ باقی مانده از خانه جلال است که دریا هیچ نشان دیگری را باقی نگذاشته. چشم که می گردانم چند تکه سنگ می بینم بر کناره آب که دریا احاطه شان کرده است. انگار جلال بر یکی از همان سنگها نشسته و دفترچه معروفش در دست مشغول نوشتن است. بیاد خاطره طنز ایرج افشار می افتم، صاحب مجله "راهنمای کتاب" که نقل می کرد چند بار او را در سفرهای دور و دراز دیدم پویا و کنجکاو. روزی بر ساحل خلیج فارس در دیهی از بندر بوشهر، بامدادی که هنوز آفتاب نتابیده بود گرم نوشتن دیدمش. پرسیدم چه می نویسی؟ گفت: "خزعبلاتی که در آینده اباطیل شناسان و نبش قبر کن هایی چون تو از آن نان بخورند".

Jalal Al Ahmad, Asalem City - 1DSC01114A.jpg
چند تکه سنگ بر کنار آب، تنها بازمانده از خانه جلال 

اینجا همان کلبه ای است که آیت الله طالقانی پسر عموی جلال در مورد آن می گوید: "جلال دو هفته قبل از فوتش اصرار زیادی داشت تا در این کلبه مهمانش باشم. می گفت دل پر دردی برای درد دل دارم." خانه اسالم جلال تکه زمینی بود که میرزای توکلی به او داده بود و جلال با دست خود خانه ای به شکل لانه زنبور و شش گوش در آن ساخت. جلال در طول زندگی کوتاه اما پرشتاب و پرشور خود حس حسادت خیلی ها را برانگیخت حتی برخی از نزدیکترین دوستان و کسان خود را، به گمانم حتی از حس حسادت دریا هم بی نصیب نماند تا کمکی باشد برای این بشر خاکی تا گرد فراموشی را بر نام جلال و کاشانه اش بکشد. می پرسم از مسافرانی که به اینجا می آیند کسی متوجه می شود اینجا خانه جلال است؟ می گوید نه. می گویم تابلوی راهنما ندارد اینجا؟ می گوید نه. می پرسم سازمان میراث فرهنگی برای حفظ این بنا کاری نکرد؟ می گوید یکبار آمدند ولی گفتند چون سن بنا زیر صد سال است طبق قانون سازمان نمی توانیم از آن حفاظت کنیم. گفتم لااقل می توانستند دیواری اطرافش بکشند برای محافضت از دریا تا وقتی که سن بنا شد صد سال. گفت این هم فکری است ولی دیگه دیر شده.

Jalal Al Ahmad, Asalem City - 2DSC01121A.jpg
عکس دیگری از بقایای خانه جلال بر ساحل دریا و کنار جنگل

مسافران نوروزی کمی آنسوتر سرگرم بازی و پختن کباب هستند. کسی متوجه اینسوی آب نیست. دیگه موقع برگشتن است. صدایی در گوشم زنگ می زند که نمی دانم کی و کجا شنیده ام: "چندی بر کنار این ساحل ماندی و رفتی. و حالا سالهاست که این امواج برای بوسیدن جای پایت می آیند و می روند".

+ نوشته شده توسط رودباری در دوشنبه 1388/01/17 و ساعت 4:18 |
امسال هم محرم در جزیره خارگ همچون سالهای گذشته با شکوهی خاص و شور حسینی دوستداران اهل بیت انجام شد. دوستان زیادی از نقاط دور و نزدیک و حتی خارج از کشور تقاضای انتشار اخبار و دیدن عکس های عزاداری امسال را کرده بودند که بدلیل گرفتاری های کاری این امر تا به امروز میسر نشد که امیدوارم دوستان عذر مرا بپذیرند.

تعدادی از عکسهای محرم امسال در حسینیه رودباری را در همین صفحه می توانید مشاهده کنید و بقیه آلبوم را در لینکی که در ادامه عکسها آمده است.

 khargna - 11.jpg
مراسم سنج و دمام

Untitled.jpg

ghj.jpg

mehrab.jpg
محراب رودباری بنیانگذار حسینیه رودباری

8ui.jpg
مسعود نسیمی از برادران اهل سنت و محب اهل بیت

آلبوم عکسهای محرم امسال در حسینیه رودباری
http://my.opera.com/khargna/albums/show.dml?id=683527

 

+ نوشته شده توسط رودباری در دوشنبه 1388/01/17 و ساعت 4:4 |

مراسم اختتاميه سومین دوره مسابقه سراسری داستان کوتاه دفاع مقدس با عنوان جایزه ادبی یوسف عصر يكشنبه 11 اسفند با حضور ميرفيصل باقرزاده رييس بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس، مجتبي رحماندوست مشاور رييس جمهور در امور ايثارگران، مصطفي رحماندوست شاعر، محسن مؤمني مدير دفتر آفرينش‌هاي ادبي حوزه هنري، اميرحسين فردي داستان‌نويس، قاسمعلي فراست نويسنده و برگزيدگان و تعدادی از نویسندگان و شاعران کشور در مرکز همایش‌های ساختمان مرکزی حوزه هنری برگزار شد و در پايان جوايز برگزيدگان و تجليل شدگان اهدا شد.

در سومین دوره جایزه ادبی یوسف که متبرک به نام نویسنده شهید یوسف ملک شامران زینت داده شده، 800 نویسنده با 1250 داستان با مضمون دفاع مقدس از سراسر کشور شرکت کرده بودند که آثار ارسالی در سه مرحله توسط بیست داور و کارشناس حوزه ادبیات بررسی شد و نهایتا 20 داستان بعنوان داستان های برتر انتخاب شد و از نویسندگان این آثار تقدیر بعمل آمد. همچنین این 20 اثر برگزیده به همراه 10 اثر انتخابی دیگر در مجموعه کتابی نفیس تحت عنوان یوسف به چاپ رسید.

در این جشنواره تقدیر هیات داوران به داستان "جزیره جنگ" اثر سید حسن رضوی نویسنده جزیره خارگ بدلیل بهره گیری نویسنده از گفت و گوهای بومی و پرداخت خوب داستانی قرار گرفت.

نوشتن سخت است و خوب نوشتن هنر، رسالت پیام رسانی شوخی نیست، زیرا آدم ها نه آن سنگ صبور هایند که در خلوت شان ناسنجیده  بگویی و انتظار توجه داشته باشی.
از وصیت نامه شهید یوسف ملک شامران.

منبع:
ارشاد بوشهر: http://www.ershadeboushehr.ir/2009/03/post_1788.php

+ نوشته شده توسط رودباری در دوشنبه 1388/01/17 و ساعت 3:0 |

 

ميلاد رسول الله و امام صادق را به همه شما عزيران تبريك عرض کرده و امیدواريم تقارن شكفته شدن خاتم الانبياء و اشرف مخلوقات و زلاله پاكش با بهار طبيعت براي همه ما پيروان و شيعيانش مبارك وخجسته و خوش يمن باشد همچنين هفته وحدت را به همه مسلمانان تبريك عرض کرده و آرزوي سلامتي و ايامي خوش در اين روزهاي خاطره انگيز پايان سال را براي همه شما آزومنديم .

+ نوشته شده توسط رودباری در شنبه 1387/12/24 و ساعت 20:16 |
   

 

 

 

گزارش جلسه انجمن بوشهري هاي مقيم مركز: افراشته : در مسائل توسعه اي استان بوشهر مي بايست فراجناحي عمل كرد

 

در دومين جلسه زمستاني انجمن بوشهريهاي مقيم تهران، اولين سخنران مراسم، دكتر جلاليان نماينده مردم كنگان، عسلويه، جم و دير بود كه در سخناني گفت: حضور در جلسات شما براي من انگيزه است، اين به من انگيزه مي دهد كه براي شما وقت بگذارم، براي بوشهري (استان بوشهر) كه بر گردن تك تك ما حق دارد از همديگر ...

گزارش جلسه انجمن بوشهري هاي مقيم مركز: افراشته : در مسائل توسعه اي استان بوشهر مي بايست فراجناحي عمل كرد. در دومين جلسه زمستاني انجمن بوشهريهاي مقيم تهران، اولين سخنران مراسم، دكتر جلاليان نماينده  مردم كنگان، عسلويه، جم و دير  بود كه در سخناني گفت: حضور در جلسات شما براي من انگيزه است، اين به من انگيزه مي دهد كه براي شما وقت بگذارم، براي بوشهري (استان بوشهر)  كه بر گردن تك تك ما حق دارد از همديگر استفاده كنيد، هر جلسه از يكي از مديران بوشهري دعوت نمائيد كه در جلسه حضور يابد، شرح وظيفه برايشان تهيه كنيد ، درخواست نمائيد، يكماه بعد هم پيرو گذاريد، از ما بخواهيد، ما مسئوليتمان سنگين است، زمان هم خيلي كم است . اين استان جاي رشد و توسعه دارد ولي همت مي خواهد، بايد مطالبه نمود و دنبال كرد  نه اينكه يك بار و دوبار پيگيري كرديد خسته شويد.در پايان سخنان جلاليان، ايشان با تقبل تهيه 50 درصد هزينه مراسم 28 صفر انجمن بوشهريهاي مقيم تهران كه هر ساله بالغ بر چند هزار نفر در آن حضور دارند، مورد تشويق حضار قرار گرفته و جاي خود را به  افراشته، استاندار سابق بوشهر و رئيس فعلي سازمان اداري مجلس شوراي اسلامي داد .افراشته پس از اظهار خوشحالي از حضور مجدد در ميان هم استاني ها ، گفت كه قرار بر اين بود كه من در جلسه آتي سخنراني نمايم و از روند پيگيري جهت مكان انجمن صحبت كنم ولي به هر حال اينك گزارشي از اين موضوع خواهم داد و در جلسه بعدي در خصوص مسائلي كه در حال صورت گرفتن است گزارشي خواهم داد.افراشته در اين سخنراني اعلام كرد كه مقدمات كار جهت مكان انجمن بوشهريهاي مقيم تهران صورت گرفته ، تعهدي هم جهت اين انجمن گرفته شده ، غير از اينها ، خيرين استان كه پروژه هاي خوبي هم اجرا كرده اند ، اعلام آمادگي نموده اند به انجام اين كار ارزشمند ، ضمن اينكه با آقاي نديمي بوشهري هم صحبت شده و ايشان قرار است كمك نمايند و اميدوارم كه اين كار را به زودي نهايي نمائيم و در يك مراسم باشكوه و در شان نام استان بوشهر و با حضور بزرگان استان و همچنين مردم عزيز استان كه در تهران حضور دارند ، عمليات شروع شود ، يك مجموعه چند منظوره  بوشهريهاي مقيم تهران .افراشته همچنين از صاحب منصبان ، نمايندگان و ديگر هم استاني ها در خواست نمود كه از تمام ظرفيت ها جهت توسعه استان استفاده نمايند. وي گفت : ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رودباری در یکشنبه 1387/11/27 و ساعت 23:0 |

کلیسای باستانی جزیره خارگ
در انتظار مرمت و ثبت ملی

منبع: وبلاگ جزیره خارگ - رضوی

Anciant Church of Kharg Island - 4.jpg

بر فراز صخره های ستبر ساحلی و رو به غروب خلیج فارس در جزیره باستانی خارگ، تمدنی آرام در بستر کهن خود غنوده که به گواه تاریخ بیش از چهارده قرن قدمت دارد. یادگاری گرانبها از آخرین سالهای حکمرانی ساسانیان بر ایران و خلیج فارس در قرن هفتم میلادی و نشانی از دوران چهارصد ساله حکومت ساسانیان تجلی فرهنگ و تمدن نژاد پارسی بر گستره وسیعی از جهان که ایران مرکز فعالیت های فرهنگی آن به شمار می رفت.

 آنچه شاید بیش از همه در ذهن همگان از جزیره خارگ نقش بسته، عنوان بزرگترین پایانه نفتی ایران با سهمی بیش از 95 درصد از کل صادرات کشور می باشد، اما بعد دیگری که کمتر نمود عینی پیدا کرده و بدان توجه شده، میراث فرهنگی بجا مانده از تمدن های عظیم کهن پارسی است که به جرات می توان لقب باستانی ترین جزیره ایران و خلیج فارس را بر آن نام نهاد. چرا که کمتر جزیره ای را می توان یافت که دارای اینهمه آثار باستانی متعدد از حضور تمدن های مختلف در ایران باشد. این جزيره را به لحاظ سابقه حضور تمدن های مختلف می توان "موزه طبیعی دیرین شناسی و باستان شناسی ایران" نامید که از جمله آثار کشف شده می توان به موارد زير اشاره کرد:  گور دخمه های پالمیران قرن سوم ميلادی، معبد پوزئيدن (خدای درياها)، کليسا و صومعه دوران ساسانيان، آتشکده زرتشتیان، کتیبه هخامنشی به خط میخی، قبرهای استودان، الهه فرشته و گچبری های کشف شده در کلیسای نسطوریان.

 اما یکی از آثار منحصر بفردی که تاکنون مورد بی مهری و کم توجهی مسئولین سازمان میراث فرهنگی قرار گرفته، کلیسای نسطوریان ساسانی است که به گمان باستان شناسان یگانه کلیسای باقی مانده از این دوران است که می توان آنرا نماد بارز تعلق خلیج فارس به ایران و ایرانی دانست. بقایای بجای مانده از این کلیسای که ضمن کاوشهای پروفسور گیرشمن فرانسوی در سال 1337 مورد بررسی قرار گرفت نشان می دهد که این جزیره در عصر ساسانیان میزبان جماعت بزرگی از نسطوریان بوده است. در آن زمان شهر بخت اردشیر یا ریشهر فعلی در دوازده کیلومتری بوشهر یکی از مهمترین مراکز مسیحیان ایران بود که تا جزیره خارگ فاصله چندانی نداشت. بندری که قدمت تاریخی آن به عهد ایلام می رسد و در آن ‌زمان با عنوان ليان شناخته می ‌شد. روستایی که بدست اردشیر ساسانی توسعه یافت.

 پروفسور گیرشمن کلیسای نسطوریان را چنین توصیف می کند: کشیشان نسطوری خارگ به بهای کوششی بسیار، طولانی و طاقت فرسا کلیسایی زیبا بنا نهادند که با قطعات بزرگ سنگ تراشیده ساخته شده بود و صحن سه گانه ای به سبک ساسانی دارد که قسمت میانی آن از صحن های جانبی بزرگتر است. بلندی طاقهایی که سه قسمت صحن را می پوشاند محتملا می بایست در حدود شش هفت متر بوده باشد. از دیگر قسمت های این کلیسا می توان از محل همسرایان یعنی جایی که در کلیسا سرودهای مذهبی را می خوانند، محراب، خزانه جای نگهداری اشیایی که در عشاء ربانی بکار می رود، جامه خانه اطاقی که البسه و زیورآلات مخصوص تشریفات کلیسایی را در آنجا نگهداری می کنند، نام برد. از دیگر قسمتهای این کلیسا نیز می توان به تالار کتابخانه و تالار مجمع کشیشان نام برد. اطراف صحن کلیسا میدانگاه بزرگی است که خانه های صومعه را شامل می شود که مشتمل بر حدود شصت حجره است که هر یک دارای سه قسمت کوچک می باشد که یکی از آنها جای خواب می باشد. همچنین در چند صد متری کلیسا چندین ویرانه کوچک بفواصل زیاد از یکدیگر وجود دارد که خانه های کشیشان را شامل می شود. این مجموعه کلیسا دارای تزییناتی گچی بوده که در کاوشهای پروفسور گیرشمن بدست آمده است. نمونه های گچبری بدست آمده از خارک، پنج قطعه با نقوش گیاهی و نقش صلیب هستند که اکنون در مخزن موزه ملی ایران نگهداری می شوند. این گچبری ها مدتی پیش توسط موزه ملی ایران و در نمایشگاهی تحت عنوان تزیینات گچبری دوره ساسانی در معرض دید عموم قرار گرفته است.

3307.jpg

اما آنچه اکنون موجب نگرانی دوستداران و کارشناسان میراث فرهنگی می شود عدم توجه کافی مبنی بر حفظ و مرمت میراث گذشتگان است بطوریکه کتیبه هخامنشی جزیره خارگ تنها در اندک زمانی پس از کشف تخریب گردید. اکنون با توجه به نهایی شدن طرح تبدیل جزیره خارگ به سایت موزه و موافقت شرکت نفت با تخصیص سه میلیارد تومان اعتبار به این پروژه ملی از مسئولین سازمان میراث فرهنگی و گردشگری انتظار می رود که با آماده سازی طرحی جامع از این کلیسا و دیگر آثار باستانی خارگ زمینه مرمت و حفظ این آثار ملی را فراهم کنند. مساعدتی که شرکت نفت برای اولین بار نیست انجام می دهد چرا که این شرکت برای اولین بار و بصورت داوطلبانه مقدمات سفر و پرداخت تمام هزینه کاوش های باستانی پروفسور گیرشمن در سال 1337 را فراهم گرداند.

Anciant Church of Kharg Island - 3.jpg

در صورت مرمت و ثبت ملی مجموعه این کلیسا و باغ زیبای باستانی مجاور و قنات های اطراف این کلیسا بهترین پتانسیل و قابلیت را برای تبدیل شدن به موزه، مرکزی پژوهشی و یا مجتمع فرهنگی- باستانی را دارا می باشد. تاریخ ما را به خاطر سهل انگاریی نخواهد بخشید و شاید فردا خیلی دیر باشد.

لینک هفته نامه نسیم جنوب ۵۳۶
http://www.nasimjonoub.com/articles/article.asp?id=10603

+ نوشته شده توسط رودباری در یکشنبه 1387/11/27 و ساعت 22:34 |
برگزاري جلسه بوشهريهاي مقيم مركز
دومين جلسه زمستاني انجمن بوشهريهاي مقيم تهران برگزار شد. در اين جلسه كه دكتر جلاليان نماينده محترم مردم جم- كنگان- عسلويه و دير ،علي افراشته رئيس سازمان اداري مجلس ، مهرداد رودباري عضو شوراي شهر جزيره خارگ و جمع كثيري از هم استاني ها حضور داشتند سخنرانان در خصوص مسائل مهم استاني به ايراد سخن پرداختند. اين جلسه تا ساعت 11 شب ادامه داشت كه گزارش كامل اين گزارش بزودي به روي خروجي سايت نسيم جنوب قرار خواهد گرفت .منبع:http://www.nasimjonoub.com/
+ نوشته شده توسط رودباری در جمعه 1387/11/11 و ساعت 0:49 |

منبع: وبلاگ جزیره خارگ - رضوی

خانم طاهره غمخوار را نمی شناسم. نمی دانم در خارگ زندگی می کند یا خیر. نمی دانم کارشان چیست و نیز بارشان. اما در نوشته اخیرش در هفته نامه پیغام دست روی تاول متورمی گذاشته که صدها زخم چرکین پیدا از خود گذاشته و هزاران هم ناپیدا. مساله اعتیاد. خواستم از اعتیاد، این بلای خانمان سوز بگویم. قصد نداشتم در این پست حرفی از نفت بزنم اما نمی دانم چرا تا دستم به کیبورد می رود نفت از زیر انگشتانم ناخودآگاه می گریزد و تا بخود بیایم "آپ" شده و رفته. سالهاست که شاهدیم هر جا نفت هست اعتیاد هم هست. انگار این نفت و پولش به ما نیامده. بعضی تا دوزار حقوق نفتی می گیرند میزنند به ریش اعتیاد. نمی دانم از زیادی پولش هست، از کمی ظرفیت بعضیها است، از شرایط خاص آب و هوایی مناطق نفت خیز است، از غم دوری کار کردن در مناطق نفتی است، از دنیای پُر هیاهو و استرس است و یا .... عسلویه، بوشهر، اهواز، آبادان، خارگ.......

طاهره غمخوارـ جزیره خارگ
آمدي تا شروع دوباره را به من هديه كني ولي كجا رفتي نمي دانم؛ ناشناس آمدي، آشنا رفتي. خلخالي براي ساق هايت نداشتم، چشم هايم را برده اي و دست هايت را چه مهربان جاگذاشته اي. با يك كلام پراز مهرباني در تنفس گلداني كه پراز بهار نارنج هاي چندين ساله است انتظار، هميشه آغازي براي ماندن است، ديدن است، دويدن است. در انتظارت مي مانم و مي دانم كه درد و رنج ام دوباره تو را با خود خواهد آورد آنگاه چه آسوده و كودكانه در آغوشت خواب خواهم رفت.
دوستان خوبي داشتيم گاهي مسافرت مي رفتيم گاهي زير شعله هاي آتش و گاز مي رفتيم و الك و دولك بازي مي كرديم پرش آهوها را، من بدو آهو بدو را تماشا مي كرديم دنياي خوبي بود دنياي خوبي ها بود!.............

ادامه این نوشته را می توانید در لینک زیر بخوانید:
http://www.peigham.ir/details.php?id=1897_0_1_0_C

+ نوشته شده توسط رودباری در پنجشنبه 1387/11/03 و ساعت 14:48 |
جهان انتفاضه كفش را ستود
402804.jpg
خبرنگار عراقى در مراسم خداحافظى بوش و نخست وزير
عراق با پرتاب هر دو لنگه كفش خود به سمت بوش، بوسه
بدرقه و خداحافظى را بر صورت او كاشت! بوسه اى كه
البته در برابر دموكراسى و آرامشى كه دولت امريكا به
ملت عراق هديه كرد (!) ناچيز است.
«لنگه هاى كفش» خبرنگار عراقى كه به سمت بوش پرتاب
شد، پاره اى از حرف دل همه «پابرهنگان» و مردم ستمديده
عراق بود كه با لشكركشى «چكمه پوشان» و نظاميان امريكا
از هستى و زندگى ساقط شده اند. ديروز مردم جهان پرتاب
لنگه هاى كفش را انتفاضه اى جديد خوانده و ستودند.
منبع:http://www.iran-newspaper.com/1387/870926/html/
+ نوشته شده توسط رودباری در جمعه 1387/10/27 و ساعت 15:13 |
 

گفتگوی محراب رودباری با تلوزیون آبادان

آقای مهراب رودباری ذاکر و محب اهل بیت(ع)


+ نوشته شده توسط رودباری در جمعه 1387/10/27 و ساعت 7:36 |